شوق درون
شوق درون به سوی دری میکشد مرا من خود نمیآورم دگری میکشد مرا
یاران مدد که جذبهی عشق قوی کمند دیگر به جای پرخطری میکشد مرا
ازبار غم چو یکشبه ماهی به زیر کوه شکل هلال مو کمری میکشد مرا
صد میل آتشین به گناه نگاه گرم در دیدهی تیز بین نظری میشکد مرا
من مست آن قدر که توان پای میکشم امداد دوست هم قدری میکشد مرا
دست از رکاب من بگسل محتشم که باز دولت عنان کشان بدری میکشد مرا
+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت10:20 بعد از ظهرتوسط ........ |


